• وبلاگ : نيگنان ديارکهن
  • يادداشت : صندوق پيشنهادات وانتقادات
  • نظرات : 0 خصوصي ، 32 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + حسن نيازي 
    خاطره اي ازاولين شهيد پايگاه بسج روستاي نيگنان شهيدصالحي درسال 61.......دران موقع رسم براين بود وقتي خبرشهادت شهيدي به پايگاه مي رسيد ما اپتدا کارهاي اداري را بابسيج و سپاه. و بنياد شهيد هماهنگ مي کرديم.درمورد شهيدصالحي به خاطر اينکه قدر ي شناسايي جنازه اش مشکل بود.قرار براين شد .حقير به مشهد بروم تااينکه درمعراج شهداي مشهد موفق به اين کار نشدم. فوري يکي ازبستگان نزديک ايشان رفت و پس ازشناسايي کامل برگشت .قرار شدفرداي انروز کار تشيع جنازه انجام شود.... ماکارهايمان راطرف صبح در بشرويه انجام مي داديم وطرف عصر نزديکي هاي غروب روستاها ي اطراف را مطلع مي کرديم تاکسي خبر به نيگنان نياورد وان موقع تلفن به کلي در منطقه نبود و ماراحت بوديم.. پاسي ازشب ضمن اينکه درداخل پايگاه مشغول انجام کارها بوديم به روستاي نيگنان هم اطلاع رساني مي کرديم...حالا تصور کنيد تمام مردم منطقه ازفرداي تشيع خبردارند فاميل.. بستگان . درجه دو درمنطه حضور دارند .وتنها کسي که بيخبر است پدر.مادر .خواهر و برادران شهيد مي باشند ...حالا شما بايد به خانه شهيد برويد پدر.مادر يا خوابند يا بيدار و انها را از شهادت فرزند دلبند شان با خبر کنيد....ساعت حدود دوازده شب بود .مرحوم محمد رضا نعمتي که از فعالان بسيج بود امد و گفت .اقاي نيازي کارکندن قبر تمام شده وهر چه مي گرديم خشت گلي براي سقف قبر پپدا نمي کنيم .خدايا دراين دل شب چه کنيم .يکي از نگهبانان بسيج که از روستاي بندان بود امدو گفت در انجاهست.باوانت بار بسيج عازم بندان شديم.درحالي که مشغول يارکردن خشت ها بوديم از دور چراغي به سمت ما مي امد ديدم پدر شهيد صالحي مي باشند .فوري گفتم روي خشت ها را با پتو بپوشانيد.پرسيدند چکار مي کنيد گفتم مشغول گشت هستيم.رفتيم.وبعد از مدتي به خانه ايشان بر گشتيم تاخبر شهادت فرزنرشان رااطلاع دهيم ايشان گفتند اقاي نيازي خشت ها را براي قبرعليرضا مي برديد...وخلاصه اتفاق افتاد. انچه ميخواستيم بگوييم.ايشان گفتند شما متوجه نشد يد يک کشاورز اين موقع شب توي کچه روستا چه مي کند من منتظر اتفاقي بودم..خدا حافظي کرديم و فرداي انروز تشيع پيکر شهيد صالحي..روحش شاد ويادش گرامي.....